
تف کرده در عطش، کابوس تکراری هر ساله ام را میبینم... داستان همان ذبح بزرگی که در قرآن وعده داده شده!رشادت های یک جوان. داستان پژمردن شکوفه ترد و تازه جوانه زده در گهواره ی زمین. سرم به دوران میفتند. ...
ادامه مطلب
چقد حال و هوای این روزا معنویه.... و چقد دلتنگ بودم برای بهانه ای ... بهانه ای برای نزدیک شدن به او.... بهانه ای برای دور شدن از خودم و.... " به سرش ندا آمد که گر خواهی به ما رسی...خود را بر در بگذار و درآ!" ...
ادامه مطلب
جهان چیزی شبیه موهای توست، سیاه و سرکش و پیچیده خیال کن چه بیبختم من! که به نسیمی حتی جهانم آشوب میشود...
ادامه مطلب