
در ادامه، هر آنچه باید درباره «اعتماد به نفس پایین» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیدین یه وقتایی یه تصویر از خوشحالی زندگی بقیه میبینید براش در لحظه خوشحال میشید ولی تو گالری گوشیتون دنبال عکسی میگردین تا به خودتون ثابت بشه شما هم همونقدر خوشبختید؟ اسم این مرض چیه؟...
ادامه مطلب
در ادامه، آخرین تحولات، اخبار و جزئیات مربوط به «استرس و فکر منفی» را مرور میکنیم تا دید کاملی نسبت به این موضوع داشته باشید. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. بعد چند ساعت با یار تماس گرفتم که مطمین بشم رسیده، اخه تو راه بود چند بار زنگ زدم جواب ندادپیام دادم کجایی چند باز پیام دادمدوباره زنگ زدمدیدم جواب نمیده، استرس اینکه خدایی نکرده چیزیش شده باشه داشت بیچاره ام میکرد چشمام ا...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «و اما سوم مرداد امتحان اعصاب» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیتونم چشم رو هم بزارم ، دو ساعت دیگه دارم اماده میشم برم امتحان بدمدرد دارم خسته امصدای بارون شدید میاد بوی خاک بارون خوردهارومم میکنهصدای اذان بلند میشه...
ادامه مطلب
۲۵ سالگی تموم شد در این مطلب، جدیدترین اخبار و اطلاعات مربوط به «۲۵ سالگی تموم شد» را به همراه نکات مهم و جزئیات تکمیلی خواهید خواند. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. از "پ" تا "ی" _ دور ترین کرانه ی سابقوب نوشته های یک دانشجوی پزشکی ۲۵ سالگی تموم شدآمارگیر وبلاگ...
ادامه مطلب
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند .... گویی محبت هدیه ای بود !!! آن ها به بیکران ها دست یافته بودند.........نوشت...
ادامه مطلب
دیدین یه وقتایی یه تصویر از خوشحالی زندگی بقیه میبینید براش در لحظه خوشحال میشید ولی تو گالری گوشیتون دنبال عکسی میگردین تا به خودتون ثابت بشه شما هم همونقدر خوشبختید؟ اسم این مرض چیه؟ بخوانید...
ادامه مطلب
بعد چند ساعت با یار تماس گرفتم که مطمین بشم رسیده، اخه تو راه بود چند بار زنگ زدم جواب ندادپیام دادم کجایی چند باز پیام دادمدوباره زنگ زدمدیدم جواب نمیده، استرس اینکه خدایی نکرده چیزیش شده باشه داشت بیچاره ام میکرد چشمام اشکی شد ، تو دلم صلوات داشتم میفرستادم باز دوباره تماستا اینکه متوجه شدم به یه سیمکارت دیگه اش که بیرون گوشیه زنگ میزدم!!!!!تو رو حت ایفون که وقتی به یکی زنگ میزنم نشون نمیدی چه شماره ایه بخوانید...
ادامه مطلب
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند .... گویی محبت هدیه ای بود !!! آن ها به بیکران ها دست یافته بودند.........نوشت...
ادامه مطلب
داشتم به اخرین پست های پیوند های وبلاگم نگاه میکردم۱۳۹۹۱۴۰۰مریمی که اخرین پست رو ۱۳۹۸ گذاشته ، یادش بخیر من و مریم هم دوره ایم و اون روزا از علوم پایه و خوندن و دوره کردنامون مینوشتیم ( چقدر من غبطه میخوردم به زیاد خوندنش...
ادامه مطلب
بارها به تجربه دیدم و خودم ثابت کردم که بنده جنبه سریال دیدن ندارماکه در حال ساخت باشه که روانی میشم تا قسمت به قسمت بیاداگه پروژه تموم شده باشه کور میشم که نه تا فصلشو در طی دو روز ببینمدر نهایت فکر میکنم به نفعم نیست خیلی مدتیه سریال how i met your mother رو شروع کردم اولاش خوب پیش میرفت و اروم اروم در خلال کارهای روزمره ام سریال هم برای تفریح نگاه میکردمولی اخه لامصبا چرا اینقدر لفتش میدین دو روز دارم سه تا یکی نگاه میکنم که فقططططط تموم شه خسته شدمالان یادم که میاد لوسیفر و سریال سلطنت « reign » هم همینطوری دیدم ...
ادامه مطلب
آن ها طوری شکیبایی به خرج داده بودند ....گویی محبت هدیه ای بود !!!آن ها به بیکران ها دست یافته بودند.........نوشته های هلیاکانال تلگرام: https://t.me/hel_nameخاطرات یک دانشجوی پزشکی بخوانید...
ادامه مطلب
سلام بامداد هشتمین روز ماه رمضان سال ۱۴۰۱ هست که مینویسمزمانی که پنجمین سال دانشجویی ام در حال اتمامه و هر روز دارم به اینترنی نزدیک تر میشماین دو سال اخیر خیلی سریع گذشت، انقدر سریع که فرصت نداد بعضی از تغییرات را هضم کنمبه پروفایل تلگرام همکلاسی هایم نگاه میکنم و تغییراتشون مو به تنم سیخ میکنههر روز داف تر از دیروز...
ادامه مطلب
تازه یکی از بلاگرای خوش سلیقه ای که تقریبا هم سن و سال من بود و گاهی میرفتم تو پیجشون برای ایده دکور و بیشتر اوقات اتلیه میرفت و عکساش با همسرش بود فهمیدم جدا شده و برگام فرو ریختواقعا تو زندگی مردم نیستیم ولی عجب قاب قشنگی بود زندگیش توی اینستاپ ن: اومدم عکس خودمو و اقای یار رو بزارم پروفایل تلگرامم، هزااااااار تا عکس دیدم و اخرین انتخابم عکسی بود که خیلی محو رفلکسمون تو آینه افتاده بود ، یعنی حتی عکس مستقیم هم نبود ولی بعد کلی ادیت کردن، دلم رضایت نداد و همینم دلیت کردمنمیدونم چرا حس میکنم تمام زندگیم برای خودمه و لحظات ناراحت کننده و خوشحال کننده اش خصوصا برای منه و به کسی ربط نداره...
ادامه مطلب
واقعا انتظار کار سختیههمیشه ساعت شش غروب تا دوازده مثل برق میگذشتامشب که قراره یار بیاد هر یک ساعت قد یک قرن داره میگذرهمیخپام یه کلک بکار بگیرم و برم درس بخونم شاید زمان تندتر گذشت...
ادامه مطلب
ما قلم هاییم در دست ولیکز لب ما میچکد ذکر علی...
ادامه مطلب
حدود ۱۴ روز تا علوم پایه مونده و من واقعا بلد نیستم و انایی هم که خوندم شدیدا یادم رفته...فردا هم دارم میرم تفریح....از جمعه بکوب باید بخونمالانم دارم از سر درد میمیرم و خوابمم نمیبره........کی عبرت قراره بگیرم؟ ها؟...
ادامه مطلب
تف کرده در عطش، کابوس تکراری هر ساله ام را میبینم... داستان همان ذبح بزرگی که در قرآن وعده داده شده!رشادت های یک جوان. داستان پژمردن شکوفه ترد و تازه جوانه زده در گهواره ی زمین. سرم به دوران میفتند. ...
ادامه مطلب
قطره کوچولو از دل ابری زاده شد...خوشحال و خندان و پرشور... قطره ، جهان را از پس چشمهایش زلال میدید! چون آب....در آسمان آبی قوطه ور بود... با ستاره ها دست میداد و با ماه هم نشین بود...تا جایی که دیگه ق...
ادامه مطلب
استاد زبان تخصصی مون گاهی یه جدول میداد حل کنیم و به 5 نفر اولی که حل میکردن نیم نمره پایان ترم میداد! یبار بعد پخش کردن برگه ها فهمیدیم به جای برگه پرسش نامه، پاسخ نامه رو کپی کرده! به قول خودش : "عملیات با شکست روبه رو شد"...
ادامه مطلب
یه اتفاقی که خیلی دوست داشتم دربارش بنویسم یهویی یادم اومد... تو مشهد که بودم برای کمیته تحقیقات، برای اختتامیه مدرسه تابستونه، جشنی گرفته بودن و مسابقاتی میزاشتن... توی یکی از این مسابقات اسم یکی از بچه ها بودسلمان فارسی!...
ادامه مطلب