
ما قلم هاییم در دست ولیکز لب ما میچکد ذکر علی...
ادامه مطلب
تف کرده در عطش، کابوس تکراری هر ساله ام را میبینم... داستان همان ذبح بزرگی که در قرآن وعده داده شده!رشادت های یک جوان. داستان پژمردن شکوفه ترد و تازه جوانه زده در گهواره ی زمین. سرم به دوران میفتند. ...
ادامه مطلب
قطره کوچولو از دل ابری زاده شد...خوشحال و خندان و پرشور... قطره ، جهان را از پس چشمهایش زلال میدید! چون آب....در آسمان آبی قوطه ور بود... با ستاره ها دست میداد و با ماه هم نشین بود...تا جایی که دیگه ق...
ادامه مطلب
بسم رب العشق سلام دوباره به همگی... این بار در سرآغاز، پروردگارم را منسوب کردم به خلق موجودی به نام عشق... همان گوهری که از وجود رب بر دل آدمی چکید و شوری در عالم افکند...آری عشق... همان گوهری که چشم سر را کور کرد و دیده ی دل را بینا... عشق چه کرد با دل 72 تن... تنها خدا میداند آن ظهر چه دیدند از میان دو انگشت معشوق خویش... تنها خدا میداند این چه ...
ادامه مطلب
هوالحق #برگیازدفترخاطراتسلام به همگیحسابی دلم برای اینجا تنگ شده بوووداااااا-----------------------------------------------امروز جمعه است ...چهار اسفند ماه... چهارشنبه صبح خیلی بانمک بود...هما اومده بود دانشکده و با هومینا هماهنگ کرده بود که من و پانی رو غافلگیر کنه...ده دقیقه مونده بود به شروع کلاس صبحم... بزار فکر کنم چی داشتم!؟ آهان آناتومی توراکس...
ادامه مطلب
چقد حال و هوای این روزا معنویه.... و چقد دلتنگ بودم برای بهانه ای ... بهانه ای برای نزدیک شدن به او.... بهانه ای برای دور شدن از خودم و.... " به سرش ندا آمد که گر خواهی به ما رسی...خود را بر در بگذار و درآ!" ...
ادامه مطلب
جهان چیزی شبیه موهای توست، سیاه و سرکش و پیچیده خیال کن چه بیبختم من! که به نسیمی حتی جهانم آشوب میشود...
ادامه مطلب