
در ادامه، هر آنچه باید درباره «اعتماد به نفس پایین» بدانید به همراه مهمترین جزئیات و اطلاعات تکمیلی ارائه شده است. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. دیدین یه وقتایی یه تصویر از خوشحالی زندگی بقیه میبینید براش در لحظه خوشحال میشید ولی تو گالری گوشیتون دنبال عکسی میگردین تا به خودتون ثابت بشه شما هم همونقدر خوشبختید؟ اسم این مرض چیه؟...
ادامه مطلب
اگر قصد دارید از آخرین وضعیت «و اما سوم مرداد امتحان اعصاب» مطلع شوید، این گزارش مهمترین اطلاعات منتشر شده را در اختیار شما قرار میدهد. در ادامه، تمامی اطلاعات موجود درباره این موضوع به صورت یکجا گردآوری شده است تا بتوانید بدون نیاز به مراجعه به منابع مختلف، جزئیات کامل را مطالعه کنید. نمیتونم چشم رو هم بزارم ، دو ساعت دیگه دارم اماده میشم برم امتحان بدمدرد دارم خسته امصدای بارون شدید میاد بوی خاک بارون خوردهارومم میکنهصدای اذان بلند میشه...
ادامه مطلب
نمیتونم چشم رو هم بزارم ، دو ساعت دیگه دارم اماده میشم برم امتحان بدمدرد دارم خسته امصدای بارون شدید میاد بوی خاک بارون خوردهارومم میکنهصدای اذان بلند میشه بخوانید...
ادامه مطلب
دیدین یه وقتایی یه تصویر از خوشحالی زندگی بقیه میبینید براش در لحظه خوشحال میشید ولی تو گالری گوشیتون دنبال عکسی میگردین تا به خودتون ثابت بشه شما هم همونقدر خوشبختید؟ اسم این مرض چیه؟ بخوانید...
ادامه مطلب
تازه یکی از بلاگرای خوش سلیقه ای که تقریبا هم سن و سال من بود و گاهی میرفتم تو پیجشون برای ایده دکور و بیشتر اوقات اتلیه میرفت و عکساش با همسرش بود فهمیدم جدا شده و برگام فرو ریختواقعا تو زندگی مردم نیستیم ولی عجب قاب قشنگی بود زندگیش توی اینستاپ ن: اومدم عکس خودمو و اقای یار رو بزارم پروفایل تلگرامم، هزااااااار تا عکس دیدم و اخرین انتخابم عکسی بود که خیلی محو رفلکسمون تو آینه افتاده بود ، یعنی حتی عکس مستقیم هم نبود ولی بعد کلی ادیت کردن، دلم رضایت نداد و همینم دلیت کردمنمیدونم چرا حس میکنم تمام زندگیم برای خودمه و لحظات ناراحت کننده و خوشحال کننده اش خصوصا برای منه و به کسی ربط نداره...
ادامه مطلب
ما قلم هاییم در دست ولیکز لب ما میچکد ذکر علی...
ادامه مطلب
تف کرده در عطش، کابوس تکراری هر ساله ام را میبینم... داستان همان ذبح بزرگی که در قرآن وعده داده شده!رشادت های یک جوان. داستان پژمردن شکوفه ترد و تازه جوانه زده در گهواره ی زمین. سرم به دوران میفتند. ...
ادامه مطلب
قطره کوچولو از دل ابری زاده شد...خوشحال و خندان و پرشور... قطره ، جهان را از پس چشمهایش زلال میدید! چون آب....در آسمان آبی قوطه ور بود... با ستاره ها دست میداد و با ماه هم نشین بود...تا جایی که دیگه ق...
ادامه مطلب
دلم میخواد بشینم یه گوشه یه آهنگ بی کلام ترجیحا غوغای ستارگان رو پخش کنم و فقط فکر کنم به سالی که گذشتاتفاقاتی که افتاد چه بد، چه خوبخوبا خاطره بشن و بدها عبرتو بعد همشونو بشورم و خدارو شکر کنم بابت این عنایت که سال جدید هم هستم و ازش بهترینارو بخوام.....دلم، دل تکونی میخواد.... نوشته شده در یکشنبه بیستم اسفند ۱۳۹۶ساعت 12:56 توسط helia| Let's block ads! بخوانید...
ادامه مطلب
سلام به همگی ..... کله سحرتون بخیر..... نمیدونم کدوم آدم عاقلی این وقت صبح نوشتنش میاد که من اینجوریم....البته چاره دیگه ای هم نداشتم..... چنان بعد دانشگاه دیروز به عالم بیهوشیت رفتم که بنظرم برگشتنم جزو الطاف الهی محسوب میشد..... داشتم میگفتم.....آپاپتوزیس یا مرگ برنامه ریزی شده سلول ....در واقع فرآیندیست که طی آن سلول خود به خود میمیرد....یعنی برنامه ریزی شده بمیرد....یاد چیزی نیفتادین؟؟؟؟؟ فقط یه سوال.... چند درصد افراد جامعه امون دارن این پدیده رو در ابعاد وسیع تر تجربه میکنن؟ پ ن: خداروشکر که یه بحران وسیع دیگه رو پشت سر گذاشتم....خدایا هزار مرتبه شکرت.......
ادامه مطلب
عاقاااا کنکور تموم شد رتبه ها هم اومد ...الانا دیگه منتظر اعلام نتایج نهایی هستم.... رتبم خوب بود...تبریک نمیگید؟؟؟؟؟؟ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۶ساعت 22:0 توسط helia| ...
ادامه مطلب
سلاااااام وبلاگ جان..... مرسی که نبودمو تحمل کردی با انرژی اومدممممم که بنویسمممممممم...
ادامه مطلب
چقد حال و هوای این روزا معنویه.... و چقد دلتنگ بودم برای بهانه ای ... بهانه ای برای نزدیک شدن به او.... بهانه ای برای دور شدن از خودم و.... " به سرش ندا آمد که گر خواهی به ما رسی...خود را بر در بگذار و درآ!" ...
ادامه مطلب
دل بسته ام به پاییز شای اینبار.... سر مهر بیایی ...
ادامه مطلب
از هر چه که بگذریم سخن خودم خوشتر است... همین موقع ها بود پارسال که یه شعر نوشتم..... مینوازد مهتاب....تار تار شب تار می نویسد به نسیم خط زیبای بهار... راستی....نامه عاشق به که بود که درین تنگ غروب....سر به مهر آمده از ابر فرود دوش رخ زیبای تو در یادم بود تا به نظر آمدی ای دوست سفید کاغذم تر شد قلم لغزید و رخ از درد عشق زرد شد و به یاد آمدم آن روز که گفتی تو به من گرچه دوری ازمن به تو نزدیک ترم از نفست(خدا از رگ گردن نزدیک تر است) هلیا...
ادامه مطلب